پیام سلام مجله آموزشی سرگرمی سینمایی > خواندني ها > هفت چهره مهم در هفته گذشته

هفت چهره مهم در هفته گذشته

خواندني ها | ۱۱ آذر۱۳۹۵ | 6 بازدید | نظرات

آخوندی یا (وزیر هفته)
حادثه بر خورد قطار در سمنان و کشته شدن عده ای از هموطنان اتفاق تلخ هفته ای که گذشت بود. اتفاقی که بدعت های جدیدی چون استعفا و عذرخواهی را رقم زد. عذرخواهی و استعفا در چنین اتفاقاتی بیشتر از آن چه که راه حل و یا تسهیل کننده شرایط باشند، بیشتر نماد و نشانه اند از این رو که نوعی مسئولیت پذیری را یادآور می شوند. در واقع فرد مسئولی که خودش را موظف به عذرخواهی می داند، در درجه اول در مقام پاسخگویی قرار گرفته و خودش را به مردم نشان می دهد وگرنه کیست که نداند سیل اتفاقات پر تعداد جاده ای و ریلی و هوایی اصلا ارتباط مستقیمی به دولت ها ندارد و بیشتر جبر است که در گذر سال ها موجب شده که حمل و نقل به عنوان زیر بنای توسعه ضعیف و ضعیف تر شود و دائما دچار باشد. استعفای آخوندی پیشبردی در سیستم ایجاد نمی کند و صرفا تسلای روحی است.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

دوباره چند وقت بعد اتفاق دیگری خواهد افتاد و عده ی دیگری قربانی خواهند شد و ما دوباره ماتم زده می شویم و از سر اضطرار این اتفاق و آن حادثه را به تقدیر نسبت می دهیم تا چند روزی بگذرد و به مدد نعمت فراموشی یادمان برود که از یک سوراخ چند بار گزیده شده ایم. آخوندی و روحانی وارث تمام کارهایی هستند که در این بخش نشده و امکانش نبوده، تمام نارسایی های ارتباطی با دنیا که سال هاست ما را ضعیف کرده و این پریشانی را فقط با حل شدن در نظام بین المللی و قبول قواعد آن بدون چک و چانه می شود سامان داد.
به هر حال هر کشوری توده های انبوهی از مردمانی هستند که در یک مرز تعریف شده گرد هم آمده اند و دولت چیده اند که به درجه ای از رفاه مضاعف بر مایحتاج اولیه زندگی برسند. در اینجا هم مردم با حداقل هایی مثل رفت و آمد کم دغدغه آرامش می گیرند و شاید خیلی برایشان مهم نباشد چه کسی بر مصدر می نشیند. وقتی مردمی بنا به دلایل متنوع کارکردهای اولیه یک دولت مقبول را دریافت نمی کنند مجبورند دل خوش کنند به رفتارهای کپی شده از ژاپن. غافل از این که وقوع اتفاق در جایی مثل ژاپن تا حد زیادی متاثر از سو مدیریت است(چون دیگر اجزای کار درست و بدون مشکل چیده شده و وقوع اتفاق ناگوار ارتباط مستقیم به سو مدیریت دارد همان چیزی که در ایران نیست و یک حادثه به بی نهایت نارسائی های مختلف ارتباط دارد) پس استعفا هم در آن شرایط امری متناسب و کارساز است، اما استعفای یکی مثل آخوندی در اینجا فقط امری رسانه ای و تبلیغاتی است که می شود با آن پز مردم خواهی داد و یا با امتناع از آن از همان پز هم دریغ کرد و نفع این دنیایی را ذخیره کرد. این روزگار ادامه خواهد داشت و دوباره قطاری خواهد رفت که نفیر مرگ خواهد داشت.


زوار اربعین یا (عرفی گرایی هفته)
مسافران کربلا در محرم و صفری که گذشت پر تعداد ترین مسافران ایرانی تاریخ بودند. افراد از تمامی طبقات اجتماعی و از هر سن و سالی در این گردهمائی شرکت داشتند و عزم سفر کردند. شوق پیاده روی اربعین ترافیک عجیب و غریب مرزهای غربی کشور را رقم زد، به شکلی که نبض اخبار این بار نه در داخل کشور بلکه در عراق می زد. خصوصا وقتی که هر خانواده ای بستگانی در آن سوی مرزها داشت و با توجه به حضور داعش حساسیت هم کم نبود. مناسک مذهبی برای اولین بار فقط برای یک سری از مذهبی ها نبود و به مانند هر پدیده ی دیگری کثرت و جمعیت شکل و قالب ان پدیده را تغییر داد.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

این همگانی شدن و تغییر شکل در ذات اتفاق بدی نیست، خصوصا در روزهایی که دین گریزی نگرانی عمده ای ایجاد کرده و با سیل جوانان منقطع از همه جا(مذهب و ملیت و هر عامل هویت بخش دیگری) مواجهیم.  اتفاقا این حضور و این احساس وصل بودن خوب و مبارک است به شرط آن که هدایت شده و دستکاری نشود. تجربه بارها نشان داده به محض این که هر جمعیتی با یک ایدئولوژی هدایت شونده مواجه می شود، در گذر زمان ریزش خواهد داشت و تحلیل خواهد رفت و این جمعیت امسال هم استثنا نیست. همین افراد گوناگون و رنگارنگی که به شوق امام حسین (ع) راهی کربلا شده اند ، اگر گمان کنند که نون سفره ای شده اند رو گردان خواهند شد و رفتاری تقابلی نشان خواهند داد.
حالا که به یمن محبوبیت امر سفر و افت و خیزی که در ماهیت آن قرار دارد، جوانان از اربعین و مناسک آن استقبال کرده اند،شاید بهتر باشد با کنترل حداقلی از این جماعت محافظت کرد  و دست به عصاتر رفتار کرد. مردم همیشه با توجه به امکانی که دارند لذت طلبانه ترین انتخاب ها را انجام می دهند، این شکل از مسافرت دسته جمعی ترکیب دلپذیری از ایمان ، هیجان و تجربه پذیری بود که با حمایت پیدا و پنهان نهادهای مختلف با موفقیت و تلفات حداقلی به بار نشست.
حالا از این جای کار به بعد و در سال های آینده این بکارت از دست خواهد رفت، هم مردم با شاخک ها ی حساس تر رفتار خواهند کرد و هم نهادها در پی تثبیت منویات خودشان خواهند بود. این که چگونه می شود این شکوه را ادامه داد، به میزان پرهیز نهادها از مداخله است. چون این شکل از مذهب برای مردم صرفا یک رفتار عرفی است و اصلا خلط آن را با مباحث گوناگون تحمل نخواهند کرد و مادامی که متوجه شوند از حضور گسترده شان بهره برداری های دیگری می شود پا پس خواهند کشید.


فیدل کاسترو یا (تاریخ گذشته)
رهبر پرهیاهو ی کوبا در گذشت و تاریخ برای رهبران قدیس وار و انقلابی آمریکای جنوبی نقطه گذاشت و سر خط. حالا نه چه گوارایی مانده و نه کاسترویی دوران انقلاب ها گذشته و انقلابی ها هم یکی یکی نیست می شوند که اگر هم بودند فقط نفس می کشیدند. دقیقا از همان زمانی که رسانه ها زیاد شد و هر جایی و هر گوشه ای ذره بینی شد برای تحلیل و قیاس. مگر می شود این همه رسانه حکومت کند و این همه افراد مشارکت کنند و اصلا قدیسی بماند؟ قدیس ها و شمایل های بی عیب و ایراد که با میکروفون دلبری می کردند، متعلق به زمانه ای هستند که جوامع بشری پر از خلا بود.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

آن ها شاید ندانسته میل آدم ها به قهرمان و ستایش الگوهای همه فن حریف را ارضا می کردند و چون دنیا خلوت تر و سوت و کور تر بود، جای نقد و نظر هم کمتر بود و یکی بی دردسر پیپ می گذاشت و دیگری کلاه و به همین سادگی ما پشت سر قهرمان هایی قدم می زدیم که خودشان بازیگر فیلم دیگران بودند و چه آرزوهایی که نمرد و چه سینه هایی که نسوخت!مقصود این که روح کاسترو خیلی وقت پیشتر پر کشیده بود و اصلا آدم ها دیگر خیلی توده ای رفتار نمی کنند و فردیت قدرت گرفته. انقلاب ها تا حد زیادی به توده های بی شکل نیاز داشتند، آدم هایی که حل شوند در جمع کثیری و فردیت خودشان را یادشان برود. امروز روز دیگری است و فرد فرد آدم ها دیده می شوند و دنیا قائم به جمع های گم و یک شکل نیست. آن معجون همسان سازی که در عین بی عدالتی آدم ها را یک دست می خواست، دیگر به مذاق دنیا خوش نمی آید. حالا رهبران سیاسی باید حواسشان به «فرد» ها باشد و البته در رفتار و سکنات بی نهایت وسواس داشته باشند.
وقتی کسی مثل ترامپ رهبر جامعه ای مثل آمریکا می شود، پیش از پیش در می یابیم که سلیقه عمومی عوض شده و صرفا نفع و سود جای تمام ایده آل گرایی ها و آرمان طلبی های دهه های گذشته را گرفته، مهم نیست ترامپ  جذاب است یا نه؟اصلا آدم درستی هست یا نه؟ کلاه و پیپ و…مهم فقط میزان سودی است که به فردیت آدم ها می رساند. مهم همان وعده های بهبود اوضاع کسب و کار است. کاسترو و هم پیمانانش اگر امروز سودای انقلاب داشتند هیچ کاری از پیش نمی بردند، شعار و ایدئولوژی و شمایل سازی تاریخ اش گذشته! حالا فقط و فقط کارایی یک رهبر سیاسی مهم است. مردم پیامبرانشان را در میتینگ های سیاسی جستجو نمی کنند دیگر.
پی نوشت؛ منظور از انقلاب و انقلابی گری در این متن منحصرا تحرکات مربوط به امریکاست، وگرنه کیست که نداند انقلاب ایران به رهبری امام خمینی(ره)انقلابی پیوسته با مردم و از مردم بود نه مثل انقلاب ان وری ها با نسخه های همگانی کم اثر، انقلاب اسلامی استثنایی بود و استثنا ماند.


جواد نوروز بیگی یا (متوهم هفته)
برای افتتاحیه فیلم «سلام بمبئی» بلیط ۳۰۰ هزار تومانی گذاشتند، نفروخت و مراسم هم کنسل شد. آن طور که در سایت سینما تیکت دیده شد فقط ۱۴ بلیط به فروش رفته بود، اتفاقی که قابل پیش بینی بود. واقعا با چه فکری چنین رقمی در چنین سینمایی تعیین شده بود و این توهم را به وجود آورد که می شود این چنین فروخت؟ « سلام بمبئی» استار دارد، آن هم از مدل گلزار. خواننده دارد. جذابیت خارج و آن ور آبی را هم دارد البته که ممنوعیت را هم دور زده و زن های بدون حجاب دارد. اما آیا همه ی این ها می تواند زمینه ساز قیمت گذاری این مدلی باشد؟ این که حال سینما بهتر شده و فیلم های میلیاردی زیاد شده اند فقط مربوط به فعل و انفعالات سینما نیست. مساله ی اساسی حق انتخاب است، یک خانواده ی شهری اگر که از نعمت سینما بهره مند باشد چقدر حق انتخاب دارد؟چند بار رستوران و فست فود؟ میماند سینما، کافیست فیلمی کمی از متوسط بالاتر باشد و یا چند پلان کمیک داشته باشد، معجزه ی تبلیغات دهان به دهان فروش فیلم را تضمین می کند. در چنین شرایطی معادله ی فروش فیلم و جذب مخاطب یک معادله ی شفاف سینمایی مثل جامعه ای چون آمریکا نیست. اصلا شرایطش هم نیست، مگر توزیع سالن های سینما چقدر متوازن و متناسب است؟ خیلی از استان ها فقط یک سالن سینما دارند، نگاه به این چند پردیس پر رفت و آمد تهران نکنید! چطور سینماگر ما همین مساله ساده را متوجه نیست؟

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

مشکل هم همین نگاه محدود تنگ افرادی است که با تصمیمات این چنینی نشان می دهند از شناخت جامعه ای که برایش فیلم می سازند چقدر دورند. انگار این ها صرفا یک سری افراد متصل به هم هستند که وامی از فارابی می گیرند و یا به یک منبع پر و پیمان دیگر وصلند و چند آدم در رسانه ها دارند و کلی هم ارتباط درون صنفی و در فضایی منفک از جامعه فیلم می سازند و راهکار هم صادر می کنند. الغرض این که نه به آن دردمندی فیک حزب توده که هنر را برای شعار و ایدئولوژی می خواست، نه به این فراغت و استریل ذهنی که اصلا از مردم و فضای عمومی کوچکترین شناختی ندارد. می شود یک فروشگاه کوچک داشت و از شناخت جامعه دور بود و حتی می شود در گوشه ای در انزوا و رها از جامعه زیست کرد و خیلی موقعیت های فارغ دیگر. اما بی گمان برای کسی که کار فرهنگی می کند، کمترین انتظار شناخت و تحلیل جامعه و مردم است. اصلا راهکار و گره گشایی بماند، شناخت مردم برگ برنده ی یک فعال فرهنگی است و به میزان زیادی موفقیتش را تضمین می کند از موزیسین و کارگردان بگیرید تا نویسنده و خبرنگار.


سارا خادم الشریعه یا (ایران بانو هفته)
شطرنج باز جوان ایرانی در مسابقات گرند پری زنان جهان و در رقابت با شطرنج باز اوکراینی در حالی که حریف شرایط مساعدی برای ادامه رقابت نداشت و به درخواست او به تساوی رضایت داد و از کسب امتیاز بیشتر و صعود در جدول رده بندی چشم پوشی کرد. اقدامی که خوشبختانه دیده شد و در شبکه های مجازی به شدت با استقبال روبرو شد. این اتفاق در کنار روند موفقیت یکی مثل سردار آزمون که در هفته گذشته درخشش خیره کننده ای داشت، جلوه های متفاوتی از دهه هفتاد های همیشه در مظان اتهام پیش رویمان گذاشته. متولدین نسلی که به بی اعتقادی و دمدمی مزاج بودن متهم اند و حالا نشان می دهند که تعمیم یک سری صفات کلی به جمع وسیعی از آدم ها اقدامی غیر عقلانی و نپذیرفتنی است.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

گزاره هایی مثل در لحظه بودن(به معنای منفی) را وقتی به متولدین یک دهه نسبت می دهیم در حقیقت با فرو کاست تمام ظرفیت های کل متولدین یک دهه  آن ها را دسته بندی می کنیم و با انگ زدن و برچسب گذاشتن جلوی رشد و خلاقیت را می گیریم. در واقع نمود یک رفتار در  میان افراد زیادی از یک جمعیت دلیل کافی بر همگانی بودن آن نیست. چه بسی این شکل از جوانمردی خانم خادم الشریعه را خیلی از متولدین دهه های قبل هم نداشته باشند(توجه کنید چشم پوشی از موفقیت در یک رقابت ورزشی دقیقا گذشتن از نفع فردی است) اما دلیل نمی شود ان ها را خودخواه و منفعت طلب قلمداد کنیم. احتمالا در سال های آینده دهه هفتادی ها بیشتر خواهند درخشید و خیلی از اولین ها را رقم خواهند زد مثل کیمیا علیزاده و…از میان آن ها ستاره هایی داریم که بدون هیاهو موفقیت می آورند و در عین صداقت و صراحت به مسیر ادامه می دهند. دهه هفتادی ها تمثیلی از آینده اند، به آینده که نمی شود امیدوار نبود، امیدواری باید است


احمدرضا عابدزاده یا ( بی تکرار هفته)
خوشبخت اند آن هایی که بازی ایران و استرالیا را دیده اند و با پوست و استخوان معنای واژه هایی مثل همدلی و شادی را لمس کردند. هشتم آذر هفتاد و شش روز عجیبی بود. مثل آن روز نیامد و جالب این جاست به جز مقداری یادداشت کوچک هیچ جا از این اتفاق و روز دراماتیک اثری ثبت نشد. اتفاق بیشتر از این که مردمی به خیابان بیایند بدون بخشنامه و دستور(منظور هر نوع توصیه در هر شکل و عنوان از گروه و دسته و…است) بکوبند و برقصند و شیرینی حراج کنند. یک مملکت و یک عروسی جمعی انگار. پایان غافلگیر کننده ی یک فیلم وقتی که در اوج نا امیدی در صندلی سینما دفن شده ای و دنبال معجزه ای که کاراکتر اصلی بیاید و همه ی داستان را رستگار کند، آن روز آن کاراکتر احمدرضا عابد زاده بود. اصلا آمده بود قهرمان یک ملت باشد.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

در همان دقایق جهنمی ابتدایی با گوشه چشم برای سکوها چشم غره می رفت و قشنگ ترین آدامس جویدن دنیا را اکران می کرد. مثل یک بازیگر درجه یک تئاتر همه ی زبان بدنش در راستای نجات و پیروزی بود. ما همه ی ۶۰ میلیون بریده بودیم، او اما ایستاده بود و با همان دو دستش دوباره یادمان آورد که بعد از گذر سال های پر هیاهو انقلاب و جنگ یک بار دیگر هم می شود شاد بود. جمع شد و فقط شادی کرد. جمع شدنی فقط برای با هم بودن. احمدرضا پیامبر هشتم آذر ماه هفتاد و شش بود که در بعداز ظهر ماه آخر پائیز رسالتش را انجام داد.

محسن چاوشی یا (مثلا خواننده هفته)
سنتوری ساخته مهرجویی بی گمان با صدای چاوشی هویت گرفته، چون اساسا فیلمی موزیکال و خواننده محور است. در چنین آثاری نقش خواننده کار خیلی بیشتر و مهم تر از دیگر عوامل است، آن هم برای مهرجویی که در دهه اخیر به غیر از «سنتوری» اثر قابل ملاحظه ی دیگری نداشته، پس ساخت سری دوم این اثر در شرایط احتضار آثار مهرجویی اتفاق ویژه ای می تواند باشد. از این لحاظ که بهره گرفتن از یک موقعیت موفق قبلی است. حالا اما برای سنتوری نه گلشیفته ای مانده و نه چاوشی. اولی که قطعا حالا حالاها خواب و خیال است و دست مهرجویی به آن نمی رسد، دومی هم اما طاقچه بالا گذاشته و دستمزد میلیونی طلب می کند، همین دستمزد طی ماه های اخیر مورد بحث و جدل شده طوری که دو طرف ماجرا چند بار بدجور به پای هم پیچیده اند. یک طرف کارگردانی با کارنامه ی پر بار و طرف دیگر خواننده محبوب این سال ها، چاوشی اما هر چه باشد محصول سال های به زیر زمین کشیدن موسیقی است.

photo هفت چهره مهم در هفته گذشته

وقتی که هر پدیده ی اجتماعی و هر برساخت بشری حالت نامتعادل و پنهانی پیدا می کند در نتیجه نه امکان نظارت بر آن هست و نه اصلا آن پدیده ساختار مند و سیستماتیک می شود. حکایت موسیقی در جامعه ایرانی همین حکایت تعارف و نپذیرفتن است. موسیقی با توجه به هیمنه رسانه های جهانی و طبع آدمی قابل حذف و چشم پوشی نیست و از طرفی با توجه به عقاید مبهم تصمیم گیرندگان فرهنگی کاملا پذیرفته شده هم نیست، پس در حالتی نا متعادل رشد و نمو پیدا می کند. در این اوضاع چون شفافیت وجود ندارد هر صدای ناخراشی ادعای آوازه خوانی می کند  و ابهام باعث می شود انواع کپی کاری و کم کیفیتی در صدر قرار بگیرد. اگر دری به تخته بخورد و دو پیشنهاد مثل سنتوری و شهرزاد بیاید هم که چه بهتر میخ کار کوبیده می شود و پله های موفقیت(اگر پله ای باشد و اگر این شکل کار را موفقیت تلقی کنیم) طی می شود.
پس مردم در سطح سلیقه تنزل می کنند هر کسی و هر صدایی می شود؛ خواننده محبوب، اما همان خواننده نباید فراموش کند که کل آثارش به کیفیت یک آلبوم پاپ خوان های دهه ۵۰ خورشیدی نیست(همان ها که انگ لس آنجلسی را زدیم که منکوب شوند) و اگر نبود همین مهرجویی و سنتوری اصلا خیلی از همین رسانه ای ها که این روزها بر کار چاوشی صحه می گذارند. چاوشی را نمی شناختند و باز هم اگر شهرزاد فتحی نبود چاوشی از یاد رفته بود. روزگار عسرت است که مهرجویی فیلم خوب نمی سازد، وگرنه کنار نام ایشان قرار گرفتن برای چاوشی و رفقا آرزوی محال بود. کپی درجه چندم سیاوش قمیشی خودش هم باذکاوت و کاردان است که کنسرت نمی گذارد و با انتخاب اشعار قوی ضعف های دیگرش را می پوشاند.
او باید بیشتر از پیش ممنون مشاوران دلسوزش باشد که او را در مسیر انتخاب های درست قرار می دهند، همان مشاورانی که او را از همکاری دوباره با مهرجویی پرهیز می دهند، چون نمی صرفد و ریسک اش بالاست. سنتوری اگر در سری جدید نا کام شود، اعتبار چاوشی زیر سئوال خواهد رفت. به هر حال دوستان فقط روی بازی برنده قمار می کنند و گذشت دوران زوج های مرام داری چون منفرد زاده و فروغی و کیمیایی این زمانه را مردمان دیگر باید.


جدیدترین مطالب

امروز یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

نظرات