پیام سلام مجله آموزشی سرگرمی سینمایی > خواندني ها > خاطره ای خواندنی از دوران کودکی گوگوش از زبان خودش

خاطره ای خواندنی از دوران کودکی گوگوش از زبان خودش

خواندني ها | ۱ آبان۱۳۹۵ | 112 بازدید | نظرات

به عقیده من هر بچه‌ای برای خود سنین ۵،۴،٣ و ٧ سالگی دارد سنین ١٠ و ١۴ و ١۵سالگى دارد، ولی من هیچکدام از این سال‌ها را نداشتم، من با کودکی همراه نبودم، نوجوانی را نشناختم، من با بچه ها همبازی نبودم، همه آن سال‌های عمر ِ مرا صحنه‌های هنر دزدیدند و بردند….

photo خاطره ای خواندنی از دوران کودکی گوگوش از زبان خودش

یادم هست وقتی دختربچه ای بودم، با پدرم به کرمانشاه رفتم منزلِ تیمسار سازگار مهمان بودیم، من نزد همسرش تاجی و دختر و پسرش ماندم، من که برای خود حتی یک روز هم نداشتم آن چند روز، به‌عنوان خاطره‌ای در ذهنم ماندگار شد، آن دختر و پسر هم سن و سالم به من دوچرخه سواری یاد دادند، از شوق پرواز می‌کردم ، انگار دنیا را فتح کرده بودم، تاجی سازگار چقدر زن مهربانی بود، مثل  یک مادر به من توجه و مهر داشت. آن خانواده عزیز و مهربان، دو سه روز از کودکی مرا ساختند، من هیچگاه فراموش‌شان نکردم، بعدها که تاجی خانم مریض شد، به عیادت‌اش رفتم با دخترش روبرو شدم، ولی بعد از آن‌ها بی‌خبر ماندم. من در آن سن و سال نمی‌دانستم چه بازی‌هایی بکنم، کجا بروم و با چه کسی همراه شوم، چون من یا در خانه کار می‌کردم و کتک می‌خوردم و یا روی صحنه با پدرم همبازی بودم و گاه روی همان صحنه از خستگی به خواب می‌رفتم.

یادم هست یک‌بار به پیشنهاد عمویم به یک دانسینگ رفتم، پدرم هم آمد، دختر و پسرها با هم می‌رقصیدند، ولی من ناچار بودم، با پدر و عمویم چاچا و راک برقصم تازه رقص در خانواده ما ریشه داشت و همه عاشق رقصیدن بودند، من در آن لحظات به دخترها و پسرها نگاه می کردم، به اینکه آزادانه بدون سایه‌ای برسر، با هم می رقصیدند، در گوش هم زمزمه می کردند و از خودم می پرسیدم پس می توان این‌گونه آزاد بود و معترضی هم نداشت؟

 

گوشه‌ای از خاطرات  کودکی گوگوش از زبان  خودش که سال ١٣٩٢ در مجله‌ی جوانان به چاپ رسید


جدیدترین مطالب

امروز جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

نظرات